رضا قليخان هدايت

707

مجمع الفصحاء ( فارسي )

شاه زمانه ناصر دين خسرو ملوك * كز بهر او زمانه به بود اندر انتظار شبديز او به حمله هزبرى است مردكوب * شمشير او به معركه ابرى است مرگ‌بار نه ملك‌شاه ديد چنو شاه ملك‌بخش * نه تخت ملك يافت چنو مير بختيار گردون بريزد از فزع اسب او نجوم * دريا برآرد از تف شمشير او غبار از باس او بدوزد دولت همى سلب * وز عدل او بپوشد ملكت همى شعار آن روز كز نهيب دليران جنگجوى * جنگى پلنگ جاى گزيند به تنگ غار بگريزد از جهان دل اميد و آرزو * برخيزد از ميان سخن جبر و اختيار همچون قضاى مبرم از قلب رزمگه * آيى تو برنشسته بر آن چرخ نامدار لرزان به دستت اندر آن مار مردكوب * پيچان به كتفت اندر آن مرگ عمرخوار گاهى سر سوار پياده كنى ز تن * گاهى تن پياده به نيزه كنى سوار در خزانيه و تخلص به مدح پادشاه ايران گفته هر هفته زلف خويش بپيرايد اين پسر * تا بر مه دوهفته نتاند نهاد سر داند كه ابر هست سر زلف او و ابر * هرگه پديد گردد پنهان كند قمر هرچند كودك است و به سال اندك است ليك * داند هزار گونه فن و مكر بيشتر گاه از بنفشه پوشد بر ياسمن زره * گاهى ز سنبل آرد بر ارغوان سپر بر سرو ماه دارد و در عنبر آفتاب * بر لاله مشك سوده و در غاليه شكر شاها لباس شادى در بر فكن كنونك * عريان شد از لباس به باغ اندرون شجر مى بىشمار دركش و گرم آتشى فروز * كاب از نهيب سرما بفسرده در شمر زين پس حجر شود به زمين آب اگر همى * زين بيش آب شد به زمين اندرون حجر كافور نابسوده فروريزد از هوا * الماس نابسفته برون آيد از كمر ابر از هوا ببارد پيكان آبدار * وز سيم ساده حوض به سر بركشد سپر در مدح شاهنشاه گيتى پناه اعظم ناصر الدّين شاه بهار خوبان اكنون تويى كه روى تراست * ز نيكويى و ملاحت هزار گونه بهار